تبليغاتX
به یاد شهدای آزادی،از آریوبرزن تا ندا
یازده روز تا 16 آذر سبز
                       

                 مطالب این وبلاگ از این پس در آدرس زیر دنبال میشود

                        http://greeniranian2.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 10:49  توسط عقیل  | 

 

دو روز پیش نشسته بودم و با موجود عجیبی به نام "انتقال حرارت" سر و کله میزدم و یه جورایی راه های به سلامت گذشتن و پاس کردن درس در تو پایان ترم بررسی میکردم که یهو تلفنم زنگ خورد. شماره ای که افتاده بود مربوط بود به شمال کشور ، گوشی رو که جواب دادم دیدم یکی از دوستان دوره انتخاباته و در حالیکه صداش از شدت هیجان و استرس میلرزید فقط یه کلمه گفت:خوبی؟ با خنده پرسیدم که نباید باشم؟! در جواب من خبر عجیبی بهم داد و گفت که همین الان یه sms واسش اومده با این مضمون : "سلام. مثل اینکه عقیل وجدانی (من) دیشب فوت کرده" و اون بنده خدا هم هول کرده و تنها کاری که تونسته انجام بده این بوده که شماره منو بگیره و بقول خودش منتظر بود که یه نفر دیگه گوشی رو جواب بده و صدای قرآن رو هم از پشت خط بشنوه! وقتی که دوست مذکور از سلامت بنده مطمئن شد و تماسمون رو فرت کردیم نوبت به یکی دیگه از رفقای عزیز ستادی که اتفاقا اولین خواننده وبلاگم هست بود که زنگ بزنه و ببینه زنده ام یا نه و بعد از اون رئیس نازنین ستادمون تماس گرفت. خلاصه من متوجه شدم که یه بابایی همه ما رو دست انداخته و sms مذکور رو واسه همه بچه های ستاد میرحسین تو اراک فرستاده و یه جورایی خبر مرگ من سه شنبه شب دهن به دهن میچرخید. بعد از اون انبوه تماس ها و sms ها که حاکی از لطف بیشمار دوستان به من بود به سمتم روانه شد. حتی بعضیا معلوم بود که بغض کردن و هر لحظه با شنیدن هر خبری آماده گریه کردنن و من موندم و شرمندگی اینکه باعث نگرانی رفقا شدم. و البته خوشحال بودم از داشتن چنین دوستانی. بقول یکی از بچه ها ببین چقدر واسه بچه ها عزیز بودی که این طوری همه به فکرت بودن و نگرانت شده بودن.

تنها کاری که تونستم انجام بدم این بود که بیام اینجا و رسما از همه بچه ها تشکر کنم و به اون دوستی که این شوخی بیمزه رو انجام داده بود توصیه کنم که راه های دیگه ای هم واسه سرگرم شدن هست.

                                پاینده باشید دوستان نازنینم در ستاد نسیم استان مرکزی 

پ.ن : خدا لعنت کنه ایرانسل رو که با این طرح سیم کارت هدیه باعث شده همه دو سیم کارته بشن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:6  توسط عقیل  | 

 

                              آنان که رفتند کاری حسینی کردند 

                             آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند

                                          وگرنه یزیدی اند

 

                 سوم آذر سالروز تولد دکتر علی شریعتی گرامی باد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 10:30  توسط عقیل 

 
روز ۱۳ خرداد رو یادتون هست. روزی که محمود احمدی نژاد برای چند تا رای بیشتر همه ارزشها رو زیر سوال برد تا بلکه بتونه موسوی رو پیش طرفداران پرشمارش کوچیک کنه اما همه میدونید که تلاش  محمود نتیجه عکس داشت و او بود که در نزد ملت خار و خفیف شد. این متن رو میزارم از مناظره احتمالی احمدی نژاد با امام زمان به یاد اون شب که صداقت میرحسین بر وقاحت محمود چیره شد.
 
 
متن مناظره

من گمان می­کردم شما می­خواهید مطالب اساسی رابیان کنید. بنده به شما علاقه مندم. ولی باید تکرار کنم که دلم می­سوزد که به شما اطلاعات غلط داده­ اند.

ببینید آقای صاحب زمان. خواهش می­کنم به این نمودار دقت کنید. به این می گویند ضریب جینی. هرچه قدر بیشتر باشد، شکاف دینی ملت بیشتر است. الان وضع دینی ملت از قبل بهتر است. از زمان شما که خیلی بهتر است. پس برای چه شما الان ظهور کردید؟ این ۱۲ قرن کجا بودید؟ ۱۲ قرن فساد نبود؟ غارتگری نبود؟ الان یک دفعه وضع بد شد؟ گرانی شد؟ بی دینی شد؟ در این ۱۲ قرن گل و بلبل بود؟ برای چه ۱۲ قرن سکوت کردید؟ ملت که فراموش نکرده است.
زمان شما ببینید همه مناصب دست خویشاوندان یک عده­ ای بود. یک حلقه ای درست کرده بودند و مدام امامت را بین فرزندانشان می چرخاندند. 4 سال پیش ما آمدیم و ادعای تقدس و هاله نور کردیم. انگار وارد حریم ممنوعه عده­ ای شدیم. من نمی­خواهم وارد بعضی مسایل شوم. و الان می­بینیم که همه­ ی این­ها با هم متحدند. ما معتقدیم که صحنه­ گردان اصلی آقای هاشمی است. نفرمایید که ارتباطی نیست. اتفاقا ظهور شما هم جزو همان برنامه است. حتی کورش و امیرکبیر هم جزو همان باندند. ملت فراموش نکرده که آقای هاشمی کتاب در مورد امیرکبیر نوشته و او را تایید کرده. میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی هم که از اقوام جنابعالی ­اند. خود شما هم که شال سبز پوشیده­ اید. این ها مفهومش چیه؟



هدف این دولت خدمت به ملت است. ملت بیدار است. بحمدالله ملت ایران هسته ­ی شده است. نانو شده است. سلول بنیادی شده است. فضایی شده است. جام جهانی شده. المپیک شده. برای چه می­خواهید رشد ملت را زیر سوال ببرید؟
این که خیلی بده. مگر زمان شما و پدرانتان چه قدر پروژه احداث شد؟ یک مسجدالرسول بود زمان جدتان و یک دانشگاه زمان امام صادق. چقدر اینترنت بود؟ چقدر روزنامه بود؟ آیا دموکراسی بود؟ فقط یک ابولهب بود که از شما انتقاد می­کرد. ببینید با او چه کردند. با همسرش چه کردند. کراواتش را در خیابان چیدند. دستاوردهای ملت را زیر سوال نبرید. 1400 سال است وضع ملت را به این­جا رساندید. آن وقت جاروجنجال راه می­اندازند که آبروي ايران در اين دولت رفت. من فقط با طرح دوتا سوال از موضع ملت دفاع کردم. آن­ها به هم ریختند.. مستاصل شدند. شما چرا نشسته ­اید به جای آمریکایی­ها و از آنها دفاع میکنید؟ ملت فراموش نکرده زمان شما روابط با آمریکا چگونه بود. یادتان رفته که عموی شما امام حسن در سعدآباد آن قرارداد ننگین را با معاویه بست؟ اینه دیپلماسی عزتمند؟

من نمی­خواستم این مسایل را باز کنم.. اما خیلی متاسف شدم وقتی این خبر را به من دادند. برای چی شما در عاشورا از بازیگر استفاده می­کنید؟ ملت نمی­داند که ظلم هست؟ فشار هست؟ لازم بود شما بازیگر بیاورید که نشان بدهید وضع دینی مردم خراب است؟ من تعجب می­کنم از شما.
نمودارهای بانک مرکزی نشان می­دهد دین مردم در زمان حکومت شما و پدرانتان بدترین وضع را داشته. در زمان جد شما میزان تشیع در هکتار صفر بوده. ما رساندیم به 100ملیون. این را که دیگر نمی­شود انکار کرد آقای صاحب زمان. من نمی­خواستم وارد این بحث بشوم اما جد شما با یک هجمه ­ی سنگین یک کتاب علیه بنده چاپ کرده که توی اون به صورت بی­سابقه­ ای طی سیصد هزار تیتر به من و منافقین لعنت فرستاده.

من شخصا علاقه مند به ورود به اين­ها نبودم. قبلا هم گفته ­ام که ازهمه­ ی افتراهایی که بخود من نسبت داده شد، گذشت کردم. الان هم مي­بخشم. اما ازتوهين به منافقین، توهين به انتخاب ملت نمي توانم بگذرم. ملت اين اجازه را نمي­دهند. شما آقای صاحب­الزمان باید پاسخ ملت را بدهید. این همه پولی که در جمکران به شما داده می­شود چه شد؟ این­ها را هزینه مراسم تولد خودتان کردید؟ همین آقای جزایری کلی نذر کرده بود. شما پول را که می­گرفتید نپرسیدید از کجا آمده؟ بعد سیل اتهامات است که به ملت وارد می­کنند. من همین جا اعلام می­کنم، اگر آقای محصولی گفته که ثروتش امانت شماست که قرار است بعد از ظهور به شما بازگردانده شود، همه ­اش مال شما و تیم­تان. با نوار و این حرف­ها که نمی­شود کشور را عالمانه اداره کرد. رئیس جمهور باید خودش کارشناس ارشد باشد. بنده دکتری­ام را با شب بیداری گرفته ­ام. نه مثل بعضی که همزمان حکومت می­کردند هم بدون کنکور ولایت گرفتند، آن هم در5 سالگی. البته من آماده ام شما تشریف بیاورید تا من به عنوان یک شاگرد برای شما توضیح بدهم که دیپلماسی عمومی چه چیز خفنی است.

من فقط این نکته را بگم و عرایضم را خاتمه بدهم. من این­جا پرونده­ ی دارم از دوتا خانم. اجازه دارم بگم؟ بگم؟ این خانم­ها را شما می­شناسید. شما همیشه با این­ها بوده­اید. یک زمانی با خانم صغری و بعد خانم کبری. من با همین غیبت مخالفم نه قانون آقای ولیعصر.

 

پینوشت : از همه دوستانی که درباره پینوشت مطلب قبلی نظر دادن ممنونم .سعی میکنم که حتما اونا رو اعمال کنم و کمتر به شخصیت ها بپردازم. این توضیح رو هم برای رعایت امانت بگم که این متن رو من ننوشتم. نمیدونم که کی اونو نوشته و اگه میدونستم مطمئنا به اسمش اشاره میکردم. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 13:18  توسط عقیل  | 

 

برای احمد ؛ به پاس همه پایمردیهایش

 

پیروزی  سید محمد خاتمی در انتخابات خرداد 76 آغازگر عصری بود که به اصلاحات معروف شد. خاتمی که با شعار احترام به کرامت انسانها و گسترش آزادیهای اجتماعی در انتخابات پیروز شده بود تا آنجا که در توانش بود به وعده هایش عمل کرد و مسلما همین آزادی نیم بند رو هم مدیون خاتمی هستیم ، چه بسا اگر سنگ جلوی پای سید نمی انداختند و به قول خودش هر 9 روز برایش یک بحران درست نمیکردند الان اوضاع به مراتب بهتری داشتیم.

محمد خاتمی ، عطاءالله مهاجرانی را به سمت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تعیین کرد و او هم برای دو پست معاونت سینمایی و معاونت مطبوعاتی خود دو نفر را انتخاب کرد که هر دو امروز از میان ما رفته اند اما به حق دوران آنها شایسته لقب طلایی ترین دوران سینما و مطبوعات ایران است. مرحوم سیف الله داد در معاونت سینمایی و مرحوم احمد بورقانی در معاونت مطبوعاتی.

شکوفایی مطبوعات باعث ظهور روزنامه نگارانی جوان و مستعد در آن دوران شد. یکی از این افراد دکتر احمد زیدآبادی است که حال بی خبر از همه جا روزگار را در کنج سلول انفرادی اوین میگذراند. گرامیداشت نامش بهانه ای شد برای نوشتن این مطلب.

 

احمد زیدآبادی در دفتر آیت الله العظمی منتظری

احمد زیدآبادی 44 ساله دارای مدرک دکترای حقوق بین الملل است. او کارشناس مسایل اسرائیل است و تز دکترایش را درباره دین و دولت در اسرائیل نوشته. زیدآبادی کار مطبوعاتی را از سال 68 و از موسسه اطلاعات آغاز کرد. سپس در ابتدای انتشار همشهری به این مجموعه پیوست و زیر نظر محمد عطریانفر نقش مهمی در شکوفایی همشهری ایفا کرد. در سال 78 هم مدتی سردبیر روزنامه آزاد بود. لازم نیست بگویم که این روزنامه هم به خیل عظیم نشریات اصلاح طلبی پیوست که توسط سعید مرتضوی که از قضا سیرجانی و همشهری زیدآبادی هم هست توقیف شدند. در فاصله سال های 86 تا 87 هم با هفته نامه شهروند امروز همکاری میکرد که این هفته نامه هم در آبان 87 مورد لطف قاضی مرتضوی قرار گرفت و توقیف شد.

زیدآبادی و مجمع ادوار تحکیم وحدت که او دبیریش را به عهده دارد در انتخابات دهم به صف حامیان شیخ اصلاحات پیوستند. روزی رو که زیدآبادی به طرفداری از مهدی کروبی برای سخنرانی به اراک آمده بود را به یاد دارم که من و جمعی از دوستان به نمایندگی از ستاد میرحسین موسوی به جلسه سخنرانی او رفتیم. در اونجا زیدآبادی با صراحت اعلام کرد که هر دو کاندیدای اصلاح طلب یعنی موسوی و کروبی به دور دوم میرن و احمدی نژاد در این میان شانسی برای برنده شدن نداره. اون روز یکی از بچه ها که الان وبلاگ ملیت (جمهوریت سابق) رو داره بهم گفت که پیش بینی های زیدآبادی هیچ وقت اشتباه ازآب در نمیاد و به طور قطع نتیجه همینی میشه که میگه اما نتیجه انتخابات آن شد که همه میدانیم.....

بعد از انتخابات نام زیدآبادی در بین خیل اصلاح طلبان بازداشتی دیده می شد. در پنج نمایشی که تحت عنوان دادگاه برگزار شد دو بار در دومین و چهارمین دادگاه به عنوان تماشاچی حاضر شد. در این جلسات کیفرخواستی برای او خوانده نشد و طبیعتا فرصتی هم برای دفاع از خود پیدا نکرد. با این وجود چند روز پیش حکم اولیه او صادر شد و در کمال تعجب زیدآبادی بدون محاکمه شدن به هفت سال زندان محکوم شد.قطعا صحبت نکردن او در دادگاه تنها به این دلیل بود که او هرگز حاضر نشده حرفی را بر خلاف عقایدش به زبان بیاورد. این در حالیست که طبق گفته مهدیه محمدی ،همسر احمد ؛ او بارها توسط بازجوها مورد ضرب و شتم قرار گرفته تا وی را مجبور به اعتراف کنند که البته بدلیل پایمردی احمد موفق به این کار نشدند.

زیدآبادی در دادگاه

چند روز پیش تو وبلاگ ملیت میخوندم که احمد توی یکی از مقالاتش خودش رو به شخصیت کتاب "مردی برای تمام فصول" تشبیه کرده بود که هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی حرفی رو بر خلاف عقایدش بر زبان نمیاره.

دکتر احمد زیدآبادی پایبندی به افکار و اعتقاداتش رو در عمل نشون داد و تنها کاری که من میتونم الان و در پایان نوشتن این مطلب انجام بدم فکر کردن به هفت سال پیش روست که نمیدونم بدون احمد قراره چطور بر ما بگذره.

 

پی نوشت : تاکنون در این وبلاگ سعی کردم تا دوستان خودم رو با کسانی که یه جورایی نامشون با این جنبش مردمی عجین شده بیشتر آشنا کنم. چند شب پیش یکی از دوستان عزیزم بهم هشدار داد که مطالبم داره به ورطه تکرار میفته و این چیزیه که به شدت از اون واهمه دارم. پس از شما همراهان همیشگی میخوام تا اگه مخالفتی با روند فعلی وبلاگ دارید حتما منو در جریان بذارید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 14:0  توسط عقیل  | 

 

کیف روسی در دستان دولتمردان ایرانی

 

اینجا ایران است! جمعیت زیادی در حال طی کردن مسیر راهپیمایی هستند. وزیر شعار از پشت بلندگو با تمام وجود فریاد میزند : " مرگ بر آمریکا " اما خیل افراد حاضر در راهپیمایی به جای همراهی با او فریاد مرگ بر روسیه را سر میدهند. وزیر شعار خود را به نشنیدن میزند و این بار شعار مرگ را نثار انگلیس و اسرائیل میکند اما جواب جمعیت یک چیز است : مرگ بر روسیه !

وقتی به جمعیت شعار دهنده نگاه میکنیم میبینیم که اکثریت آنها را جوانان و نسل سومیهایی تشکیل میدهند که از بدو تولد تا کنون با شعار های ضد آمریکایی بزرگ شده اند. حال باید دید چه شده که روسیه ؛ این دولت همیشه مرموز شمالی را شایسته تر از آمریکا برای این شعار میدانند.

با هم سیر حوادث پیش آمده را در روابط ایران و روسیه در 150 سال اخیر مرور میکنیم.

 

قرارداد های گلستان و ترکمانچای

 

دخالت های روسیه در امور داخلی ایران و تحریک حاکم تفلیس که آن موقع بخشی از ایران بود باعث شد که حاکم تفلیس اعلام استقلال کند و این مسئله باعث حمله آغا محمد خان قاجار به آنجا و تصرف مجدد گرجستان شد. پس از مدتی گرجستان مجددا اعلام استقلال کرد و آغا محمد خان باز هم عازم تفلیس شد اما این بار در راه توسط دو تن از خدمتکارانش کشته شد تا برادرزاده اش باباخان تحت عنوان فتحعلیشاه به تخت بنشیند و آماده جنگ با همسایه شمالی شود.

دور اول جنگهای ایران و روسیه در سال 1219 آغاز شد و به مدت 9 سال ادامه پیدا کرد و در پایان با شکست ایران همراه بود. پس از شکست ایران عهدنامه صلحی در قریه گلستان از توابع قره باغ امضا شد که به همین نام نیز مشهور شد. به موجب این قرارداد ایران تمام ولایات گنجه ، قره باغ ، تفلیس و باکو را به روسیه واگزار کرد که این مناطق شامل آذربایجان و گرجستان فعلی میشود.

پس از انعقاد این قرارداد تا 13 سال اوضاع آرام بود اما گزارشاتی که از توهین روسها به مقدسات مسلمانان در مناطق اشغال شده به گوش علما رسیدباعث شد تا آنها فتوای حمله به روسیه و بازپس گیری اراضی اشغالی را صادر کنند. فتوای علما باعث شد تا ایرانیان با هر وسیله ای به سوی قفقاز حمله ور شوند و ابتدا پیروزی های خوبی را هم بدست آورند اما خست و لئانت فتحعلیشاه در فرستادن آذوقه و پول به جبهه های جنگ باعث شکست دوباره ایرانیان و امضای قرارداد ننگین دیگری به نام ترکمانچای شد. طبق این قرارداد ایران علاوه بر مناطق قبلی ایروان و نخجوان را هم به روسیه واگزار کرد و مبلغ 5 میلیون تومان (خودتان ارزش این مبلغ را در 145 سال پیش محاسبه کنید!) هم بعنوان خسارت در پنج قسط به روسیه پرداخت کند.

 

روسیه و انقلاب مشروطه

 

روسها از وقوع انقلاب مشروطه در ایران راضی نبودند و این نارضایتی را در رفتار خود نشان میدادند. همین امر موجب شد تا وقتی محمد علیشاه به قدرت رسید او را به تعطیلی مجلس ترغیب کنند. مدتی پس از به تخت نشستن محمد علیشاه سوءقصدی به جان وی شد که البته بسیاری این سوءقصد را ساختگی میدانند ، این مسئله بهانه ای شد تا شاه قاجار که به شدت به روسیه متمایل بود این اتفاق را به مشروطه خواهان نسبت دهد و فرمان تعطیلی و به توپ بستن مجلس را به لیاخوف ؛ فرمانده روس خود بدهد. لیاخوف علاوه بر تخریب مجلس اقدام به دستگیری روزنامه نگاران و طرفداران مشروطه و قتل آنها در باغشاه تهران کرد. میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل و ملک المتکلمین از جمله افراد مشهوری بودند که توسط روسها کشته شدند.

لیاخوف ؛ قاتل مشروطه

مدتی بعد با اغاز قیام مردم تبریز علیه استبداد روسها قوای خود را به کمک نیروهای دولتی برای سرکوب مشروطه خواهان به تبریز اعزام کردند و شهر را به مدت چند ماه به محاصره درآوردند. گرسنگی و قحطی چنان رنجی به مردم غیور تبریز وارد کرده بود که حتی مجبور به خوردن چوب و ساقه درختان هم شده بودند. علاوه بر این دستگیری روحانی مردمی و محبوبی مثل ثقه الاسلام تبریزی و اعدام او در روز عاشورا را هم باید به کارنامه درخشان روسها در آذربایجان اضافه کرد.

 

حمله به ایران در دو جنگ جهانی

 

در زمان جنگ جهانی اول روسها نواحی شمالی ایران را اشغال کردند و تا پایان جنگ آنرا تخلیه نکردند. در طی جنگ دوم جهانی هم در تاریخ اول شهریور 1320 همزمان با انگلیسیها به کشور حمله کردند اما این بار پس از پایان جنگ حاضر به ترک ایران نبودند به شدت در پی جدا کردن آذربایجان و استقلال آن به عنوان کشوری کمونیست بودند که با پایمردی مردم آذربایجان و دخالت آمریکا و انگلیس موفق به این کار نشدند.

 

روسیه و نیروگاه بوشهر

 

پس از کناره گیری آلمان و فرانسه از ساخت نیروگاه بوشهر این روسها بودند که با وعده ساخت سریع این نیروگاه پای به میدان گذاشتند اما امروز 16 سال پس از ورود آنها به بوشهر تنها شاهد سرکیسه کردن ایران به بهانه های مختلف و تعویق راه اندازی نیروگاه بوده ایم و معلوم نیست چه زمانی قرار است این نیروگاه افتتاح شود ؛ البته اگر افتتاحی در کار باشد!

با تمام این موارد باید گفت که حداقل دو قرن است كه ایران در سایه روسیه زندگی می‌كند. افكار روشنفكران و سیاست‌های سیاستمداران ما همواره تابعی از تحولات روسیه بوده‌اند. ما از همان دریچه‌ای به غرب نگاه كرده‌ایم كه روس‌ها، چرا كه روسیه اصلی‌ترین مرز ما با اروپا بوده است. ما حتی در غربگراترین حكومت‌های معاصر ایران (یعنی عصر پهلوی‌ها) هم حرمت روس‌ها را فروگذار نكرده‌ایم و آنها حتی هنگام صدور انقلاب خود به ایران و زمانی كه شبكه‌های مخفی حزب توده امكان كودتا علیه دولت ایران را داشتند رابطه خود را با ایران قطع نكرده‌اند. روابط دیپلماتیك ایران و روسیه در دویست سال گذشته هرگز قطع نشده و سفارت روسیه در ایران هرگز تعطیل نشده است حتی زمانی كه فریاد مرگ بر شوروی سر داده می‌شد و روشنفكران نزدیك به شوروی بازداشت می‌شدند. نسبت ایران و روسیه نسبتی تاریخی است.

 روس‌ها متاسفانه به هر دلیل پدرخوانده ایران جدیدند. پدرخوانده دولتمردان و ناپدری روشنفكران. آنان از دویست سال پیش رابطه ما با غرب را تنظیم كرده‌اند و واسطه ما با اروپا بوده‌اند.روس‌ها البته همواره اهل معامله بوده‌اند و ما نیز هیچ‌گاه در معامله با آنها برنده بیرون نیامده‌ایم. آنان همزمان با ما و دشمنان ما مذاكره می‌كنند و در بهترین شرایط ایران را تنها می‌گذارند در حالی كه جیب‌هایشان از امتیازهای ما پر است. روزی قفقاز و آسیای میانه و امروز شاید خزر. اما ما نیز ظاهرا چاره‌ای جز پناه بردن به این ناپدری نداریم. چه رویای محمدرضا پهلوی نقش بر آب بود آن زمان كه گفته بود اگر قرار بود رهبران هر كشوری همسایگان خود را انتخاب كنند هرگز آرزوی همسایگی با روسیه را نمی‌كردم. 

در پایان میخواهم ذهن شما را به سمت سریال به یادماندنی کیف انگلیسی ببرم. جاییکه در سکانس پایانی آن علی ادیبان که نماد یک نماینده وطن پرست بود با کیفی که رشوه انگلیسی ها را برای رای به قرارداد گس- گلشاییان گرفته بود راهی مجلس میشود و ما در حالیکه روی تصویر آهنگ ای ایران پخش میشود شاهد این هستیم که همه نمایندگان با همان کیف ها وارد مجلس میشوند. حال به امروز برگردیم و خودمان خوب ببینیم که آیا کیف های روسی را در دستان دولتمردان خود نمیبینیم!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:53  توسط عقیل  |